|
گاهی یک شانه برای گریستن,آغوشی برای پناه جستن همان بهشت موعود خداست
|
فکرش و نمی کردم که یه روزی از زندگی خسته بشم
عقده بشم گریه ی لب بسته بشم
طناب بشم با غصه یه جا بسته بشم
یا مثل قطره رو زمین بپاشم
توی
ذهن
کسی
نباشم
حتی وقتی زنده باشم
یه روزی گل نسرینو خیلی دوست داشتم
قصه ی فرهاد و شیرینو خیلی دوست داشتم
حالا نمی دونم نسرینو دوست دارم ؟
ولی خوب می دونم
گوشه ی تنهاییم
و
سیگار فروردینو خیلی دوست دارم
